روحت شاد پسرعمو

خرید بک لینک

دوشنبه شب هفته پیش خونه مادر بودیم

تولد سه سالگی دختر عزیزم نازنین زهرا بود

قبل از خونه ی مادر بیمارستان بودم چن روزی بود که میرفتم به عیادت حسین پسرعموی عزیزم حالش زیاد خوب نبود

باید عمل میشد ولی اجازه نمیداد کلی باهاش صحبت کردم تا قبول کرد فردای تولد یعنی سه شنبه هفته پیش صبح رفتم بیمارستان ساعت دو بعد از ظهر بردمش اتاق عمل از شب قبل ناشتا بود توی راه هی میگفت عباس یه کم آب بده

اما دکتر قدغن کرده بود عملش دو ساعت طول کشید و من بیرون اتاق عمل منتظر وقتی اوردنش بیدار بود بوسیدمش و گفتم بهتری سر تکون داد بردیمش اطاقش

خیلی خسته بودم نیم ساعتی بالاسرش بودم بعد خداحافظی کردم برم خونه اخه نازنین و خانومم خونه پدرزنم بودند و اونجا هم قرار بود براش تولد بگیریم آما

رسیدم خونه یه دوش گرفتم و حاظر شدم ک برم ک مادر زنگ زد و باگریه گفت حسین تموم کرده

هفته پیش مث امشب اخرین شبی بود که حسین زنده بود

و الان یکهفته از مرگش میگذره

خانومش میگفت همین که شما رفتی چن دقیقه بعد دچار ایست قلبی شده

اااای خدا. الان که دارم اینا مینویسم چشام پر از اشکه

مادرش آلزایمر داره و هنوز نمیدونه پسرش مرده

باباش و برادر و خواهرش هم لحظه مرگ کنارش نبودن

غریب مرد..تشنه لب مرد

کاش اونروز بیشتر کنارش میموندم. کاش تنهاش نمیذاشتم

توو این یه هفته داغون شدم. داغون

توی این دو سه ماهی ک از کربلا اودم سه تا خبر مرگ شنیدم

اولیش خبر مرگ دوست عراقی عزیزم سید علی موسوی و پسرش توی تصادف ..دومی خبر مرگ مادر ابوعلا دوست دیگرم از عراق و سومی هم مرگ ناباورانه ی حسین پسرعموی عزیزم

ببخشین

گریه امونم نمیده

دیگه نمیتونم اذامه بدم

یاعلی

دلنوشته های عباس..شاعری تنها...

ما را در سایت دلنوشته های عباس..شاعری تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: دوشنبه 27 آبان 1398 ساعت: 16:26

صفحه بندی