کربلایی دیگ

خرید بک لینک

دقیقا یک هفته س از کرباا برگشتم البته اینبار برخلاف ماه رمضون و اربعین پیش بدون خانومم و نازنین زهرا دخترم

خیلی دوس داشتم اینبار هم دخترم رو ببرم تا قبل از رسیدن به سه سالگی سه بار کربلا رفته باشه اما خب اولا هوا اونجا خیلی گرمه و ممکن بود مثه پارسال مریض بشه و هم اینکه شرایط مالی اجازه اینکارو نداد ایشالا اربعین

نزدیک دو هفته عراق بودم شب نوزدهم کربلا. شب بیستم نجف و شب شهادت حضرت علی باز کربلا. شب بیست و سوم هم کاظمین. شبهای قدر در عراق صفایی داره. ایشال که قسمت همه بشه من که چهار بار تجربه ش کردم

دو روزی هم در ابراهیمیه خونه دوستام ابوحامد و خلیل بودم و بعد رفتم بغدا و از اونجا شحیمیه خونه دوستم ابوعلا

خیلی اصرار کردن تا رفتم اونجا هم دو روز بودم که شب از خونه تمس گرفتن و فهمیدم نازنین زهرا مریض شده

بلافاصله اذون صبح حرکت کردم به سمت مهران و صبح ایران بودم و بعد از سی و شش ساعت اتوبوس سواری پشت سرهم به مشهد رسیدم خونه که اومدم دخترم تب داشت صورتش سفید شده بود زیر چشماش سیاه صداشم که در نمیومد با گریه خودشو انداخت توو بغلم اشکم در اومد .....بماندفرداش بردیم دکتر و کم کم حالش خوبه خوب شد بقول خخانومم دردش فقط دوری باباش بوده راستش منم خیلی وابسته ش شدم

از این شفرم خبلی راضیم زیارت خوبی کردم و ب دلم نشست البته الن سرما خورده ام و چن روزی استراحت میکنم خدایا شکرتجای همه دوستان خالی

خب دیگه برم نماز که اذون صبحو گفتن

فعلا یا علی

خدانگهدار

دلنوشته های عباس..شاعری تنها...

ما را در سایت دلنوشته های عباس..شاعری تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 27 آبان 1398 ساعت: 16:26

صفحه بندی